غزل شماره ۱۵۴: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شرح فایل صوتی غزل زیر (عزل 154) ، زمان:32 دقیقه، دانلود فایل صوتی
شرح فایل صوتی غزل زیر (عزل 154) ، زمان:32 دقیقه، دانلود فایل صوتی
راهي بزن كه آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان كه با او رطل گران توان زد
رطل : پــيمانه بزرگ ساز : ساخت و تركيب ، آلت موسيقی گران : سنـگـين ، شـخص نامطبوع ومكروهآهنگی بنواز كه بتوان همنوای آن آهی كشيد; شعری بخوان كه بتوان با آن جام بزرگی شراب نوشيد،راه : آهنگ ،مقام ،ساز: آلت موسيقی ، آهنگ ، نغمه ; بر ساز آن : مطابق نوای آن ، همساز آن ،رطل گران : پياله بزرگ
بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
اگر بتوان سر بر آستان خانه معشوق نهاد; می توان سر به آسمان برداشت و بانگ پيروزی كشيد،گلبانگ : آواز بلندی كه نقاره چيان و شاطران و قلندران و معركه گيران در وقت نقاره نواختن و معركه بستن يكباره كشند; نيز به معنی آواز خوش است ، كه اينجا همين معنی مراد است با اشاره ای به معنی نخستين ،می گويد هر كس كه بتواند سر برآستانه خانه محبوب فرود آورد، می تواند چنان فخر و مباهاتی در خود احساس كند كه سر به سوی آسمان بلند كند، از شادی و افتخار فرياد بكشد،
قد خميده ما سهلت نمايد اما بر چشم دشمنان تير از اين كمان توان زد
قد خميده ما در نظر تو بی مقدار می نمايد، اما; از همين كمان می توان بر چشم دشمنان تير زد،می گويد گرچه بر اثر پيری قد من خميده شده و در نظر تو حقير جلوه می كنم ، اما از جهاتی ـ مثلاً از جهت علم و معرفت ـ جوابگو و مايه حسادت دشمنانم ، تير چشم دشمنان هستم
در خانقه نگنجد اسرار عشق بازی جام می مغانه هم با مغان توان زد
اسرار عشقبازی در خانقاه صوفيان نمی گنجد; جام شراب مغانه را بايد با مغان زد، جام می مغانه يعنی جام می لبريز چنانكه مغان می نوشند،مقصود اينكه صوفيان تنگ نظرند و تحمل شنيدن اسرار عشق و عشقبازی را ندارند، و هر چيز بايد به جای خود آورده شود، چنانكه جام می لبريز مغانه را بايد با مغان نوشيد كه حريف باده اند، اسرار عشق و مستی هم جايش در خانقاه نيست ، در ميكده مغان است
درويش را نباشد برگ سرای سلطان ماييم و كهنه دلقی كاتش در آن توان زد
درويش ساز و برگی در حد خانه پادشاه ندارد; ما فقط دلق كهنه ای داريم كه می توان آن را آتش زد،واو در مائيم و كهنه دلقی واو تخصيص است يعنی ما فقط كهنه دلقی داريم ،موضوع سخن مقايسه زندگی مختصر درويش با تشريفات سرای سلطان است ، درويش جز كهنه دلقی ندارد و اين با سرای آراسته سلطان مناسب نيست و رفتن به حضور سلطان با دلق كهنه نمای خوشی ندارد، ما تنها همين دلق كهنه را داريم كه از بس بی بهاست برای سوختن خوب است
اهل نظر دو عالم در يك نظر ببازند عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد
صاحبنظران دنيا و آخرت را به يك نگاه می بازند; عشق است و در عشق می توان نخستين بار بر سر جان شرط بندی كرد،داو: نوبت ; داو اول : اصطلاح تخته نرد است يعنی اولين بار كه حريفی دَو می كند و شرط بازی مضاعف می شود، اين اصطلاح تخته نرد در اين بيت خاقانی نيز آمده :داودل وجـــان نهـــم به عشـقـــت در شــشــــــدره اوفــتــــاد نــــردممی گويد اهل نظر دو عالم را فدای يك نظر به جمال معشوق می كنند، زيرا عاشق پيشه اند و پاكباز و در عشق ، در اولين بار كه دَو می شود، می توان بر سر جان عاشق شرط بندی كرد، در يك نظر باختن اشاره به اين است كه يك نظر حلال است ، می گويد حاجت به بار دوم نظر كردن نيست
گر دولت وصالت خواهد دری گشودن سرها بدين تخيل بر آستان توان زد
دری : منسوب به در(دربار)، زبان فارسی كه در عهد ساسانيان رايج بود وپس از اسلام ، زبان رسمی ومتداول ايران گرديد دولت : نيكبختی
عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است چون جمع شد معانی گوی بيان توان زداگر دولت وصالش بخواهد دری به روی عاشقان باز كند; در اين آرزو می توان سرها را بر آستانه اين دولت فرود آورد،يعنی اگر اميدی به وصال او باشد، فداكاری و فروتنی بسيار خواهيم كرد،
شباب : جواني
شد رهزن سلامت زلف تو واين عجب نيست گر راهزن تو باشي صد كاروان توان زدعشق و جــــوانـی و بي پـــروائـــی مجموعه ای است از آنچه انسان آرزو دارد; وقتی معانی جمع شد می توان موضوع را بيان كرد،مجموعه : گردآوری شده ، جزوه ای كه در آن موضوعات مختلف نقل شده ،گوی بيان توان زد: يعنی می توان در بيان بر حريف پيشی گرفت ، بيان نيكو داشت ، می گويد برای برآورده شدن مراد آدمی مقدماتی لازم است كه عبارتند از عشق و جوانی و بی پروائی ، وقتی اين معانی كه مقدمات كارند به صورت مجموعه ای گرد هم آمدند، آنگاه می توان داستان را بيان كرد; كه داستان ، به قرينه ذوق شاعر، حداكثر لذت بردن از زندگی است ،نزديك به همين مضمون است اين بيت عنصری در مدح سلطان محمود:
زانكه فعلش جمع گردانيد معنی های نيك چون معانی جمع گرددشاعری آسان شود
زلف تو راه سلامت را قطع كرد و جای تعجب نيست ; اگر تو راهزن باشی صد كاروان را می توان غارت كرد،سلامت و عافيت در معنی زندگی سالم و به دور از گرفتاری و برخوردهای اجتماعی است ، حاصل معنی اينكه : تو با زيبائی خود می توانی به اندازه صد كاروان آدم را از راه به در كنی
حافظ به حق قرآن كز شيد و زرق باز آی باشد كه گوی عيشی در اين جهان توان زد
حافظ، به قرآن قسمت می دهم كه از فريب و رياكاری صرف نظر كن ; شايد بتوانی در اين جهان زندگی را به لذت بگذرانی ،به حق : سوگند به ،شَيد: مكر، حيله ،زرق : دورنگی، رياكاری ،برای اين كه معنی را به گوش شنونده برساند، به طنز و كنايه ، خود را مخاطب ساخته ، می گويد حافظ از ريا و تزوير دوری كن ، اگر تا حال اهل اين كارها بودی حالا از آنها باز گرد، شايد زندگی اين جهانی را به خوشی بگذرانی ،و قسم به قرآن دادن نوعی يادآوری است ، اشاره به اين كه تو كه خود حافظ قرآنی و به قرآن عقيده داری چگونه رياكاری می كنی