قطعه شعری از پروین را با نام " خون دل" که درباره‌ رنج و فتنه ایام است،



درون مایه‌ فکری و اخلاقی شعر خون دل را از زبان استاد گرامی رشيد کاکاوند بشنویم


{ کلیک کنید }

مرغی بباغ رفت و یکی میوه کند و خورد

ناگه ز دست چرخ بپایش رسید سنگ

خونین به لانه آمد و سر زیر پر کشید

غلتید چون کبوتر با باز کرده جنگ

بگریست مرغ خرد که برخیز و سرخ کن

مانند بال خویش، مرا نیز بال و چنگ

نالید و گفت خون دلست این نه رنگ و زیب

صیاد روزگار، بمن عرصه کرد تنگ

آخر تو هم ز لانه، پی دانه بر پری

از خون پر تو نیز بدینسان کنند رنگ

در سبزه گر روی، کندت دست جور پر

بر بام گر شوی، کندت سنگ فتنه لنگ

آهسته میوه‌ای بکن از شاخی و برو

در باغ و مرغزار، مکن هیچگه درنگ

میدان سعی و کار، شمار است بعد ازین

ما رفتگان نبوت خود تاختیم خنگ